حاج ملا هادي السبزواري

315

شرح مثنوى

تيمار كنندهء مَركب است . و بعد از آن كه انس به اينها گرفته ، زاينده مىشود از اينها انس به حسن تدبير درستهء ضروريه و احتراز از سوء تدبير . و الشغل يجرّ الشغل . پس الآن بايد انس به معارف الهيه و كليّات باشد و سماويت روحانى حاصل شود و جزئيات را به نحو افسردگى و به قدر وسيله بگيرد . ديده خواهم كه به روى تو ببينم ور نه نام هرگز نبرم ديده و بينايى را ( ( 1289 ) ) مىشود مُبدَل به خورشيد تموز * آن مزاج بارد بَردَ العَجوز ن 1107 3 - ك 371 40 برد العجوز : به حسب فصول ايام ، با تموز مراعاة النظير دارد . و به حسبِ لازم كه حرارت تموز باشد ، ايهام التضاد دارد . ( ( 1290 ) ) مىشود مبدل به سوز مريمى * شاخ لب خشكى به نخل خرّمى ن 1107 4 - ك 371 40 سوز مريمى : اشارت است به كريمهء * ( « وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ اَلنَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا » 19 : 25 ( 1 ) . ( ( 1292 ) ) چون رخت را نيست در خوبى اميد * خواه گلگونه نه و خواهى مديد ن 1107 6 - ك 371 41 مديد : امالهء مداد . ( ( 1294 ) ) كه ز نبض آگه شوى بر حال دل * كه رگ دست است با دل متصل ن 1107 9 - ك 372 2 با دل متصل : چنان كه اعصاب از دِماغ ، و خليفهء آن - كه نُخاع است - روييده ، و آورده از كبد شرايين از قلب صنوبرى - كه متعلق به قلب معنوى است - روييده ، پس احوال آن ، كاشف از احوال قلب است . خاصه هر گاه حركتش نيز تابع حركت قلب باشد ، بر سبيل جزر و مد ، در قبض و بسط ، يا بطور تبعيّت فرع از براى اصل ، و محرّك قواى حيوانيهء قائمه به قلب باشد . ( ( 1295 ) ) چون كه دل غيب است خواهى زو مثال * زو بجو كه با دل استش اتصال ن 1107 10 - ك 372 3 چون كه دل : يعنى دلِ معنوى ، كه عرش الله است . نقل كلام است از صورت به معنى . ( ( 1304 ) ) گر اثر بر جان زند بىواسطه * متصل گردد به پنهان رابطه ن 1107 19 - ك 372 7

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مريم ، آيهء 25 . .